|
باز من محکومم، به کدامین گناه؟ باز هم روز و شبم، پُرِ حسرت شد و آه به چه جرمی قلبم، زیر پایت لِه شد؟ وقتی که میرفتی، حالت از این بِِه شد؟! چه گناهی کردم، جز به تو دل بستن؟ سهمِ تو سفر شد و سهم من بشکستن سینه ام مالامال، پُرِ حسرت شد و آه من چرا محکومم، به کدامین گناه؟! + نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 22:32 توسط ندا |
«وقتی صداتو میشنوم، زنده میشم جون میگیرم تو این روزای بیکسی، باز سروسامون میگیرم وقتی صداتو میشنوم، قرمزِ هر دو گونههام سنگینیهای بار غم، میاُفته از رو شونههام وقتی صداتو میشنوم، خنده رو لبهای منه صدای گرم و مردونهات، مرهمِ زخمایِ تنه وقتی صداتو میشنوم، زنده بودن یه نعمته واسه شنیدنِ صدات، یه لحظه هم غینمته وقتی صداتو میشنوم، دیگه چشام بارونی نیست دخترکِ تو قصههام، انگار دیگه زندونی نیست وقتی صداتو میشنوم، زندگی معنا میگیره تو شعرو تو ترانههام، غصه و غمها میمیره» + نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388 0:12 توسط ندا |
بی کسی..! آخرین شعر منه که همین الان نوشتمش. « اتاق کوچیک من خلوت و تنها شده باز وقتی هیشکی نباشه چشام واسه کی کنه ناز کی می تونه شونشو هدیه ی گریه هام کنه کی می تونه باز منو "عشق خودم" صدام کنه باز دوباره حس من بازیچه ی کسی شده توی این روزا دلم دچار بی کسی شده هیچکسی حرف دلو از تو چشام نمی خونه هیشکی تو خونه ی قلب بی کسم نمی مونه دل من تنهای تنهاست توی این شهر غریب میون آدم کوکی های بد و پر از فریب دل من صداش دیگه از بی کسی در نمیاد این دل شکسته رو هیچکسی هر گز نمی خواد! » + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 14:43 توسط ندا |
«به دور دستها که می نگرم جز هوای ابری چیزی نمی بینم. آفتاب با آسمان قلبم قهر کرده. سقف زندگانیم پر از ابرهای سیاه است. ابرهایی که هر لحظه خیال باریدن دارند و چتری نیست بالای سرم. وای! من خیس شده ام!» + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 14:41 توسط ندا |
«تنش را آتش افروختم به او جانی دگر دادم نگاهی را که عاشق خواند ز جانم بال و پر دادم دل دیوانه اش افسوس ز قلبم بی خبر دل کند سکوتش آتشم می زد دلم را کرد به عشقش بند ولی افسوس که او رفتو نصیب من شده حسرت به او آرامشی دادم ولی بی عشق از اینجا رفت از این قلب پر از احساس بدان هرگز نخواهی رفت درون قلب من زین پس پر از غصه ست، پر از حسرت» + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 2:4 توسط ندا |
امروز غروب دلم گرفت، سری زدم به شهرتون اما تو اونجا نبودی، انگار شلوغ بود سرتون نمیدونم بودی یا نه، اما چشات پیدا نبود شاید بودی اما نگات، پیش چشای ما نبود از بس چشام دنبال چشم تو بودن، خسته شدن وقتی ندیدن چشاتو، رو همدیگه بسته شدن غمِ غروب، مهمون ناخوندهای بود تو قلب من اون دنبالِ یه جا میگشت، یه جا که خوب باشه و اَمن هیچ جایی بهتر از دلم پیدا نکرد هیچ دلی رو غیر دلم صدا نکرد کجا بودی؟! ای گل بی خار قدیم گُم شدی باز تو کوچههای بیکَسیم نامهربونی با دلم، قرار نبود که تو نری؟ راستی هنوز فکر میکنی، میونِ آدما سَری؟! کاش بودی و میدیدمت تو کوچههای خاطره از بَس بدی، خاطِرَتَم1 میخواد که از یادم بره نمیدونم تو از بدی، میخوای کجا رو بگیری فکر میکنی دنیا ازت میپرسه که کجا میری؟! نه جونِ من این روزِگار، اونجور که فکر میکنی نیست یهو میبینی یه روزی، دنیا بهت میگه بهایست2 کجا میری با عجله؟ وایسا کنار کارِت دارم روزات به آخر رسیده، جلوی پات سد میذارم وایسا کنار ببینمت، چه کردی با این روزِگار؟ فکر نکنی تو تا ابد، میمونی اینجا موندِگار امروز دیگه آخرشه، باید بری پیش خدا از دنیا و از آدماش، حالا باید بشی جدا خوب نگاه کن، ببین چه کردی نازنین؟ شکستی دلهای همه، تو اینجا روی این زمین به خدای این آدما، حالا باید جواب بدی کارای کُلِ عمرِتو، باید حساب کتاب بدی رفتی و پیدا نشدی، زندگیمو به باد دادی به قلبِ مهربونِ من، سنگدلی رو تو یاد دادی! حالا منم یه سنگدلم، نمیتونم ببخشمت آخه هنوزم یادمه، بدیِ روزِ آخرِت یادت میاد چقدر ازت خواستم که تنهام نذاری؟! توی چشای عاشقم، حسرت و غم جا نذاری؟! یادت میاد گفتم نرو، بدونِ تو من میمیرم؟! رفتی و تنها عکساتو، لایِ کتابام میبینم تو عشقِ پاکِ چشمامو، ارزون فروختی گلِ من از پیشِ چشمام رفتی و ، ساده شکستی دلِ من منم اگه ببخشمت، خدا نمیبخشه عزیز اینهمه پیش چشم من، اشکای تمساتو3 نریز قلبِ منم سنگی شده، مثل دلِ سنگِ خودت حلقهی دار تو گردنت، راستی چقدر میاد بهت!!! 1- خاطرهات هم 2- بِایست 3- تمساحتو + نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388 1:1 توسط ندا |
دوستای خوبم به خاطر برخی مسائل مجبور شدم نظرات رو بعد از تأیید وارد وبلاگ کنم. منو ببخشید. + نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 1:59 توسط ندا |
بازم از تو مینویسم، تو که نازی و عزیزی تویی که همیشه از من مثه سایه میگریزی بازم از جادوی چشمات، دلِ من شده پریشون از همه مردمِ دنیا، غیرِ تو شده گریزون ایندفه نازِ چشاتو، میکشم تا تهِ دنیا واسهی دیدنت چشمات، دلو میزنم به دریا ایندفه میخوام بدونی، پایِ عشقِ تو میمونم تا ابد ترانههامو، واسه چشمِ تو میخونم میشینم با یه گلِ سرخ، سرِ کوچه چِشم به راهِت گلَم حتّی اگه پژمُرد، من میمونم سرِ راهِت تا شاید یه روز بیایو، گلِ عشقمو بچینی گلِ سرخ همش بهونهست، تو اینو باید بدونی گلِ اصلی گلِ عشقه، که نشسته توی سینَم فقطم این گلِ عشقو، من برایِ تو میچینم!» + نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388 2:50 توسط ندا |
«یه بهارِ دیگه تو تابستون از راه رسیده چشای به این قشنگی هیشکی هرگز ندیده پا گذاشتی توی دنیای کوچیکِ آدما دلا رو بُردی با اون چشمای خشگلِ بلا گرچه بیوفا شدی با اون چشای روشنت جای اشک عاشقا جا مونده روی پیرهنت اما باز عزیزی تو دلِ کوچیکو عاشقم تو بدون تو عشق تو من تا همیشه صادقم واسهی تولدت شمعا رو روشن میکنم اون که تا همیشه عاشق توئه بازم منم هدیه میدم به تو یه شاخه گلِ سرخِ قشنگ تا شاید یه کم دلت واسه دلِ من بشه تنگ!» + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 8:18 توسط ندا |
فردا تولدشه! من بی معرفت نیستم. واسش مطلب میدم.
اما چون ممکنه فردا به اینترنت دسترسی نداشته باشم امروز واسش می نویسم. هر چند که خیلی بی وفاست! + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 8:15 توسط ندا |
سلام دوستای خوبم. تاخیر من رو ببخشید. نشد آن شم. اما قول می دم به زودی یه شعر جدید بذارم تو وبلاگ. تا آن روز. خوش باشید. (درضمن من کسی رو فراموش نکردم + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 18:38 توسط ندا |
میخوام خیال کنم هنوز، مثل قدیم دوسم داری از پیش من نمیری و پا رو دلم نمیذاری میخوام خیال کنم منو به صد تا دنیا نمیدی دستامو محکم میگیری، از پیش چشمام نمیری میخوام خیال کنم که تو، با دلِ من مهربونی پای تموم حرفا و قول و قرارات میمونی میخوام خیال کنم شبا، به یاد چشمام میخوابی واسه به من رسیدنت، یه عمریه که بیتابی میخوام خیال کنم که تو، عاشق چشمای منی عاشق چشمای منو، دیوونهی نگاهامی میخوام خیال کنم که تو، واسه خودِ خودِ منی ملودی عشقمونو، با سیم گیتار میزنی میخوام خیال کنم یه روز، میای کنارم میمونی حرفای عاشقونمو، از توی چشمام میخونی بذار خیال کنم که این، ترانههام راستکیه دفتر خاطرات من، یه عمریه خط خطیه! + نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 18:48 توسط ندا |
این شعر رو به درخواست امیر عزیز می نویسم. این تنها مطلبیه که متعلق به من نیست دوستان.
arezooyam inast naravad ashk ze cheshmat hargez magar az shoghe ziad va neshinad labkhand be sarapaye vojoodat hame vaght doost daram ke be pahnaye shabo rooz to ashegh bashi asheghe anke tora mikhahad va be labkhande to az khish raha migardad va tora doost bedarad be haman andaze ke delat mikhahad چون ازم خواست و این شعر رو دوست داشت نوشتم. + نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 2:35 توسط ندا |
بازم که تنها شدم خداجون! شاید برای اینه که من خیلی بدم. اما تنهایی از من بدتره. اینو خوب می دونم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 4:28 توسط ندا |
«باز تولدم یادت رفت، تو چه بیخیال و پرتی شایدم واست مهم نیست، با یه یار دیگه رفتی جشن کوچیکِ تولد، همه رو کشوند تو خونه دلِ تنگ و بیقرارم، هی گرفت از تو نشونه همه بودن غیرِ چشمات، چِقَدَر دلم گرفته انگاری آتیش عشقم، دیگه از یاد تو رفته چشم من خیره به در بود، تا که چشماتو ببینم وقتی فهمیدم یادت رفت، من دلم میخواست بمیرم همه گفتن شمعِ کیکُ، زودی خاموش کن با یه فوت شمعا خاموش شدنُ ، انگاری که دلِ منم سوخت هدیهها زیاد و زیبا، روی میز کنار من بود کاش فقط یکی از اونا، هدیهای از یار من بود روی هر هدیه زیبا، اسم دوست و آشِنا بود من دلم میخواست که اسمت، قاطیِ اسم اونا بود اما این فقط یه رویاست، یه خیاله و سرابه مرهم دل شکستهام، یه پیالهی شرابه همه رفتن از کنارم، من میمونم و دلِ تنگ دلتو انگاری ساخته، خدا یه از تیکهی سنگ!» + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 19:5 توسط ندا |
امروز تولد منه منتظر دیدنشم اما هنوز نیومده!!!!!!! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 19:14 توسط ندا |
سلام دوستای خوبم. این روزا یه کم کج خلق و عصبی شدم. کامپیوترم هم خراب شده و بیشتر کلافه ام کرده. هر چه بیشتر به روز تولدم نزدیک میشم افسرده تر میشم. تا چهارشنبه یه چند روزی بیشتر نمونده. امیدوارم زودتر تولدم تموم شه بلکه حال و احوالم روبه راه بشه. نمی دونم شاید.... از همتون ممنونم که به من سر می زنید. دوستتون دارم. مثل همیشه براتون بهترینها رو آرزو میکنم. شاد باشید و گل لبخند رو لبهاتون همیشه شکوفا باشه. فعلاْ + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 12:58 توسط ندا |
« میدونم یادت نمیمونه روز تولدم از وقتی بیوفا شدی، منم دیگه قانع شدم قانع شدم یادت بره هر چی که مربوط به منه میخواد تولدم باشه، یا که روز مرگ منه!» + نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 23:20 توسط ندا |
«میآیی، اما نمیمانی. میروی، اما باز میگردی. هر چه خاطراتم را مرور میکنم چیزی جز این نمییابم. ... عاشقانه آمدنت را باور کنم یا سرد و بیتفاوت رفتن را؟!! چه کششی در این آمدنهاست و چه علتی در این رفتنهاست؟!! ... هر بار که میروی، تَرکی بر تَرکهای قلبم میافزایی و هر گاه که باز میگردی چهرهی افسردهام را به لبخندی گرم مهمان میکنی. اما افسوس که پایان هر لبخند گرم بر چهرهام، تَرکی است بر قلب کوچکم. و من مات شدهام در بازی شطرنج روزگار!» + نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 23:19 توسط ندا |
« بازم دلم گرفته و غصه تو دل فراوونه تو نیستی و نمیبینی این دل من چه داغونه دلم هواتو کرده و همش بهونه میگیره بهونههای تکراری از این زمونه میگیره دلتنگ چشمای توام تو این شبای بیکسی روز و شبای من شده پر از غم و دلواپسی اگه سراغ چشماتو چند روزیه نمیگیرم فقط بخاطر توئه، من که واسه تو میمیرم آخه دیدم مدتیه جواب سربالا میدی خواستم بهونه نیاری، راحت و بیصدا بری گفتم شاید باز دلتو دادی به دست دیگری میخوای ازم جدا بشی، تا ناز اونو بخری خواستم که زحمتت نشه پیِ بهونه نباشی این دفعه من میخوام برم، تا تو ازم خسته نشی بازم روز تولدم منتظر دیدنتم من که میدونم نمیای، چی کار کنم، دیوونتم انتظار دیدن تو، برای من غنیمته داشتن عشقت تو سینه، برای من یه نعمته دیگه سراغت نمیام تا وقتی که خودت بخوای سراغتو نمیگیرم، تو خوابمم اگه نیای فقط اجازهای میخوام، نه از کسی، فقط خودت بذار که تبریکی بگم، واسه روز تولدت!!!» + نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 0:25 توسط ندا |
|